نقاشی زیبای خداوند ؛ بهاری ترین لحظه عمرم اینجاست .
از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت
امروز ثانیه ها نام تو را فریاد میزنند و من در اوج عشق
خود را در پستوی زمان تنها حس نمیکنم...

آرتینم دوستت دارمممممم


پسر زیبای من 22 ماهگیت مبارک 
روزهایم با تو زیباست و هر روز با تو یه رنگی داره
خیلی خوشحالم که تو رو دارم و به خودم میبالم برای داشتن پسری همچون تو
پسرم این روزها فقط و فقط حرف میزنی ... بعضی وقتها اینقدر واضح و خوشمزه که بغلت میکنم
و اینقدر بوست میکنم
و بعضی وقتها واسه خودت حرف میزنی و شعر میخونی که باید کلی فکر کنم چی میگی
خلاصه که شیرین زبون و خوردنی تر از قبل شدی
گوشی تلفن بر میداری و میگی
سلام ...خوبی ... سلامتی .. بابا حاجی ... علیرسا (علیرضا) .. دایی ... بیسوت (بیسکوییت) ... شکلات ... بیار ... خدافظ (حداحافظ)
و بعد گوشیو میاری میدی به من 
دیروز "به به" (ادکلن) بابارو زدی شکوندی ... میری و میای میگی "به به شکست "
منم میگم کی شکوند؟ میگی " آرتین" و میری جاشو که شکوندی نشونم میدی
کاملا ماشین بابا رو میشناسی (الانترا- فقط سفید رنگشو میشناسی) و همچنین ماشین بابا حاجی (ال نود با هر رنگی بابا حاجی توئه )
ماشین عمو محنن (عمو محسن- سوناتا با هر رنگی) و امیره (به عمو امیر میگی امیره - سمند اونم با هر رنگی)
و خاله پریسا (206 اونم با هر رنگی)
خلاصه که تا میشینی تو ماشین همه رو یاد میکنی و ماشینهای تو خیابونو بهم نشون میدی
ضمنا خودت در ماشینو باز میکنی و میری تو صندلی خودت میشینی تا من کمربندتو ببندم
و یه تکه کلام جالب هم اینه که وقتی ماشین پارک میکنم تا پیاده شیم تند تند میگی "خوش امدید"
الان هم داری شادی نگاه میکنی
همچنان دوربین نداریم و با موبایل عکس میگیرم
اینم چندتا عکس از دو روز پیش که با هم رفتیم پارک





1393/03/20



نقاشی زیبای خداوند ؛ بهاری ترین لحظه عمرم اینجاست .
