ღ شاهزاده ما "آرتین"ღ شاهزاده ما "آرتین"، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره
ღ شاهزاده ما "رادین"ღ شاهزاده ما "رادین"، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره

ღ بهونه ی قشنگ ما برای زندگی ღ

نقاشی زیبای خداوند ؛ بهاری ترین لحظه عمرم اینجاست .

1393/3/18 17:17
366 بازدید
اشتراک گذاری

از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت

امروز ثانیه ها نام تو را فریاد میزنند و من در اوج عشق

خود را در پستوی زمان تنها حس نمیکنم...

محبتبوسآرتینم دوستت دارممممممبوسمحبت

پسر زیبای من 22 ماهگیت مبارک جشن

روزهایم با تو زیباست و هر روز با تو یه رنگی داره

خیلی خوشحالم که تو رو دارم و به خودم میبالم برای داشتن پسری همچون تو

پسرم این روزها فقط و فقط حرف میزنی ... بعضی وقتها اینقدر واضح و خوشمزه که بغلت میکنمبغل و اینقدر بوست میکنم بوس و بعضی وقتها واسه خودت حرف میزنی و شعر میخونی که باید کلی فکر کنم چی میگیمتفکر

خلاصه که شیرین زبون و خوردنی تر از قبل شدی

گوشی تلفن بر میداری و میگی

سلام ...خوبی ... سلامتی .. بابا حاجی ... علیرسا (علیرضا) .. دایی ... بیسوت (بیسکوییت) ... شکلات ... بیار ... خدافظ (حداحافظ)

و بعد گوشیو میاری میدی به من محبت

دیروز "به به"  (ادکلن) بابارو زدی شکوندی ... میری و میای میگی "به به شکست "

منم میگم کی شکوند؟ میگی " آرتین" و میری جاشو که شکوندی نشونم میدی

کاملا ماشین بابا رو میشناسی (الانترا- فقط سفید رنگشو میشناسی) و همچنین ماشین بابا حاجی (ال نود با هر رنگی بابا حاجی توئه )

ماشین عمو محنن (عمو محسن- سوناتا با هر رنگی) و امیره (به عمو امیر میگی امیره - سمند اونم با هر رنگی)

و خاله پریسا (206 اونم با هر رنگی)

خلاصه که تا میشینی تو ماشین همه رو یاد میکنی و ماشینهای تو خیابونو بهم نشون میدی

ضمنا خودت در ماشینو باز میکنی و میری تو صندلی خودت میشینی تا من کمربندتو ببندم

و یه تکه کلام جالب هم اینه که وقتی ماشین پارک میکنم تا پیاده شیم تند تند میگی "خوش امدید"بغل

الان هم داری شادی نگاه میکنیبوس

همچنان دوربین نداریم و با موبایل عکس میگیرم

اینم چندتا عکس از دو روز پیش که با هم رفتیم پارک

.: شاهزاده من تا این لحظه ، 1 سال و 10 ماه و 1 روز سن دارد :.

1393/03/20

 

پسندها (2)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)